آلونک! آلونک که a رو برداشتم و یه e به نشونه الیاس گذاشتم به جاش. شاید هم به نشونه ابراهیم. کسی چه می دونه؟ یه آلونک ساده و پرت و دور. آلونک الیاس. شاید هم آلونک ابراهیم. کسی چه می دونه؟

این آلونکه کوچیکه. خالیه. فقط یه مشت خرت و پرت من توشه.

هووووووووم، یه آینه داره. یه آینه قدی. یه آینه بزرگ. احتمالا بزرگ ترین چیز این آلونک، همین آینه است. آینه ای که قراره من رو نشون بده.

یه پنجره هم داره. شاید هم بیشتر از یکی. از پنجره هم قراره بیرون رو زاغ بزنم. بالاخره شاید دختر خوشگلی، چیزی گذرش از این طرفا افتاد. حیفه آدم از دستش بده. حتی اگه مجبور بشه به امید واهی دیدن یه دختر خوشگل کلی کثافت کاری و گندبازی زندگی بیرون رو هم ببینه.

یه مبل سه نفره هم داره. واسه من و اون منی که تو آینه است و سایه ام. هر چند اونی که تو آینه است خودش یه مبل تو آینه داره. سایه ام هم رو سایه مبل می خوابه. آره دقیقا منظورم اینه که می خوابه. چون منم معمولا رو مبله می خوابم. خودمو ول می کنم رو مبل و ...

یه حموم هم داره. وانشو پر از آب می کنم و دراز می کشم توش. دوش رو هم باز می ذارم که هم صدای برخورد آب با در و دیوار و کف حموم بیاد. هم موقع گریه کردن اشکام رو توشون قایم کنم. چی؟ مگه من گریه هم می کنم؟ نه بابا! ولی خب خدا رو چه دیدی، شاید بالاخره به این موفقیت هم نائل شدم.

شاید بعدا یه اجاق گاز هم گذاشتم گوشه اش. شاید... شاید وقتی آشپزی یاد گرفتم. کسی چه می دونه؟

شاید هم آلونک رو خراب کردم! مثل دفترچه ای که آتیش زدم... دفتری که پاره کردم... یادداشت هایی که دور ریختم... کسی چه می دونه؟

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 15 مرداد 1388ساعت 14:58 توسط الی نظرات (0)