الیولوژی ۳ رو هنوز ننوشتم ولی این یکی رو فک کردم لازمه بنویسم. یعنی حس نوشتن اومد، منم لازم داشتم بنویسم و خب نوشتم! این یکی مربوط به زمان حاله و گذشته نیست و البته مثل بقیه طولانیه. اگه حال ندارید، نرید ادامه مطلب


>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در سه‌شنبه 28 مهر 1388ساعت 15:26 توسط الی نظرات (9)



    بعضی چیزا رسما خیلی خوبن. یعنی اون قدر خوبن که آدم/آدما باید آرزو کنه/کنن که دنیا پر از اون چیزا بشه. یعنی این قدر خوبن که جای خالیشون حسابی حس میشه. حسابی ها!

    بعد درست همون آدمه که آرزو می کنه این چیزا زیاد شن، درست وقتی به یکی از همین چیزا بر می خوره، دلش می گیره. درست همون موقع آرزو می کنه کاش ندیده بودش. کاش نبودش اصلا!

    چی؟ چرا هذیون میگم؟ اصلا یعنی چی؟ یعنی این! رو همین نوشته هه کلیک کن تا یه نمونه اش رو ببینی.

    آره، بعضی چیزا، مثلا این نوشتها، خیلی خوبن ها، اصلا دوای دردمون همینان. اگه دنیا پر شه از کسایی که این حرفا رو می زنن. از کسایی که این چیزا رو می دونن. اون وقت خب زورشون می رسه که درستش کنن دیگه! ولی وقتی می دونی که کمن. که زورشون نمی رسه، اون وقت اون دست لجن بسته لعنتی یهو از ناکجا ظاهر میشه و چنگ می زنه به قلبت. یهو دلت می گیره. یهو یاد بدبختی هات میفتی. یهو احساس می کنی اون سد لعنتی آژیر لازم شده. یهو دلت آهنگ غمگین می خواد و یه شونه -بلکه هم یه سینه!!!(ورژن پسرونه شه!)- که سرتو بذاری روش و گریه کنی.

    هی، بسه دیگه، ...شعر زیاد گفتم. کلیک کنید و بخونید!



    پ.ن1: فک کنم باید بازم شروع کنم چلچراغ خوندن

    پ.ن2: یادم رفت ژتون غذام رو شارژ کنم! این هفته مصیبت خواهد بود

+ نوشته شده در شنبه 11 مهر 1388ساعت 14:22 توسط الی نظرات (2)



هین، حضرت الیاس امروز کماکان بچه خوبی بود! برای ناهار سوسیس تخم مرغ پخت! تازه ظرفاش رو هم شست!!! یعنی اصن دیگه... هی. چرا کسی اینجا نظر نمیده؟ کلا کسی اینجا رو می بینه؟ من واسه کی می نویسم؟ جون من هر کی این آپ رو دید تو قسمت نظرات یه بوق بزنه لااقل من بشمارم

+ نوشته شده در شنبه 11 مهر 1388ساعت 00:34 توسط الی نظرات (5)



    هین، حضرت الیاس کلا دوش گرفتن دوست دارد همی! یعنی اصلا دوش گرفتن حس خوبی داره. مخصوصا وقتی دوش آب یه فشار خفن هم داشته باشه و مخصوصاتر اگه آب گرمش مثل خونه تموم نشه. یعنی دیگه اصن اوووف! حالا حتی اگه به جای شیر آب چند تا از شیرهای اهرمی داشته باشه که آدم رو یاد این آزمایشگاه های پروفسورهای دیوونه قرون وسطایی بندازه. هین، البت بعضیا می دونن که همچین از منظره بدم که نمیاد، خوشم هم میاد ها!

    ها، بگذریم. داشتم می گفتم. اصن شک نکنید که حضرت الیاس زیر دوش آب دنیا اومده! یا دیگه حداقل وقتی دنیا اومده داشته بارون می زده! از اون بارون رگباری های جنوب که یه دفعه شروع میشه و ده دقیقه ای ده سانت آب کف زمین جمع میشه و الخ ها!!!

    هین، آره! پس چی! اصن همه اینا یعنی الان حضرت الیاس رفته یه دوش خفن گرفته همچین که آب گرم همه چی رو از رو پوست و مو و مغز و حافظه و ... شسته و الآن هیچی که هیچی! هین

    ساعت یک هم باید برم کلید سایت رو تحویل نگهبانی بدم و خلاص دیگه. یادم باشه مث همون بچه های خوبی که گفتم برم ناخونام رو هم کوتاه کنم. فردا صبح هم زود بیدار شم درس بخونم

    هین، من برم دیه

   

    پ.ن: واسه پست قبلی تو همون پست نظر بدید.

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 9 مهر 1388ساعت 00:50 توسط الی نظرات (1)



    حضرت الیاس امروز مثل یه بچه خوب وسایلش رو جمع و جور کرد. یعنی در این حد که لباساش رو تا هم کردا!!! بعد هم به خودش جایزه داد و رفت سر اموال هم اتاقی ها و یه لیوان نوشابه و یه کلوچه تک زد! اهم...


    هینُ الآن هم حضرت الیاس تو سایت خوابگاه سر شیفته و زیاد هم حال نداره بنویسه و باید یادش باشه که بعد از شیفتش بره حمام و ناخوناش رو کوتاه کنه. یه بچه خوب ناخوناش رو بلند نمی ذاره


    از فردا هم باید درس بخونم




    پ.ن: حضرت الیاس مسئول سایت (کارگاه) کامپیوتر خوابگاه شده یعنی کم کم هفته پنج ساعت پشت اینترنت وله البت وقت نیست از اون آپ های طوماری سابق بکنه ولی خب بالاخره آپ می کنه!

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر 1388ساعت 21:03 توسط الی نظرات (1)